دوشنبه 20/8/87 :: ساعت 6:46 عصر
درویشی به اشتباه فرشتگان به جهنم
فرستاده شد
پس از اندک زمانی داد شیطان درآمد و رو به فرشتگان کرد و
جاسوس می فرستید به جهنم!؟
گفت :
از روزی که این ادم به جهنم آمده
مداوم در جهنم در گفتگو و بحث است

و جهنمیان را هدایت می کند و...
حال سخن درویشی که به جهنم رفته
بود این چنین است:
با چنان عشقی زندگی کن که حتی بنا به تصادف
اگربه جهنم افتادی خود شیطان تو رابه بهشت باز گرداند.
http://www.mahandsun.parsiblog.com
شنبه 16/6/87 :: ساعت 3:0 عصر
اون که یه وقتی تنها کسم بود
تنها پناه دل بی کسم بود
تنهام گذاشتو رفت از کنارم
از درد دوریش من بیقرارم
خیال می کردم پیشم میمونه
ترانه عشق واسم میخونه
خیال می کردم یه هم زبونه
نمی دونستم نا مهربونه
با اینکه رفته اما هنوزم
از داغ عشقش دارم میسوزم
فکر و خیالش همش باهامه
هر جا که میرم جلو چشامه
دلم می خواد تا دووم بیارم
رو درد دوریش مرحم بذارم
اما نمیشه راهی ندارم
نمیتونم من طاقت بیارم

پنج شنبه 17/5/87 :: ساعت 8:49 صبح
هر که را می نگری گشته اسیر غم تو
کیست آنکس که درین درد گرفتارتونیست
من و دل ازدل و جان هردو خریدار توایم
دل ندارد به خدا هر که خریدار تو نیست
یوسف فاطمه از پرده غیبت به درآی
که مرا طاقت خندیدن اغیار تو نیست
سه شنبه 21/3/87 :: ساعت 12:0 عصر
تا کی به تمنای وصال تو یگانه
اشکم شود از هر مژه چون سیل روانه
آیا رسد آخر شب هجران تو یا نه ؟
ای تیر غمت را دل عشاق نشانه
جمعی به تو مشغول و تو غایب زمانه
هر در که زنم صاحب آن خانه تویی تو
هر جا که روم پرتو کاشانه تویی تو
در کعبه و بتخانه که جانانه تویی تو
مقصود من از کعبه و بت خانه تویی تو
مقصود من از کعبه و بت خانه بهانه است
شنبه 18/3/87 :: ساعت 1:59 عصر
گفتم: چقدر احساس تنهایی میکنم
گفتی: فانی قریب
.:: من که نزدیکم (بقره/???) ::.
گفتم: تو همیشه نزدیکی؛ من دورم... کاش میشد بهت نزدیک شم
گفتی: و اذکر ربک فی نفسک تضرعا و خیفة و دون الجهر من القول بالغدو و الأصال
.:: هر صبح و عصر، پروردگارت رو پیش خودت، با خوف و تضرع، و با صدای آهسته یاد کن (اعراف/???) ::.
گفتم: این هم توفیق میخواهد!
گفتی: ألا تحبون ان یغفرالله لکم
.:: دوست ندارید خدا ببخشدتون؟! (نور/??) ::.
گفتم: معلومه که دوست دارم منو ببخشی
گفتی: و استغفروا ربکم ثم توبوا الیه
.:: پس از خدا بخواید ببخشدتون و بعد توبه کنید (هود/??) ::.
گفتم: با این همه گناه... آخه چیکار میتونم بکنم؟
گفتی: الم یعلموا ان الله هو یقبل التوبة عن عباده
.:: مگه نمیدونید خداست که توبه رو از بندههاش قبول میکنه؟! (توبه/???) ::.
گفتم: دیگه روی توبه ندارم
گفتی: الله العزیز العلیم غافر الذنب و قابل التوب
.:: (ولی) خدا عزیزه و دانا، او آمرزندهی گناه هست و پذیرندهی توبه (غافر/?-?) ::.
گفتم: با این همه گناه، برای کدوم گناهم توبه کنم؟
گفتی: ان الله یغفر الذنوب جمیعا
.:: خدا همهی گناهها رو میبخشه (زمر/??) ::.
گفتم: یعنی بازم بیام؟ بازم منو میبخشی؟
گفتی: و من یغفر الذنوب الا الله
.:: به جز خدا کیه که گناهان رو ببخشه؟ (آل عمران/???) ::.
گفتم: نمیدونم چرا همیشه در مقابل این کلامت کم میارم! آتیشم میزنه؛ ذوبم میکنه؛ عاشق میشم! ... توبه میکنم
گفتی: ان الله یحب التوابین و یحب المتطهرین
.:: خدا هم توبهکنندهها و هم اونایی که پاک هستند رو دوست داره (بقره/???) ::.
ناخواسته گفتم: الهی و ربی من لی غیرک
گفتی: الیس الله بکاف عبده
.:: خدا برای بندهاش کافی نیست؟ (زمر/??) ::.
گفتم: در برابر این همه مهربونیت چیکار میتونم بکنم؟
گفتی:
یا ایها الذین آمنوا اذکروا الله ذکرا کثیرا و سبحوه بکرة و اصیلا هو الذی یصلی علیکم و ملائکته لیخرجکم من الظلمت الی النور و کان بالمؤمنین رحیما
.:: ای مؤمنین! خدا رو زیاد یاد کنید و صبح و شب تسبیحش کنید. او کسی هست که خودش و فرشتههاش بر شما درود و رحمت میفرستن تا شما رو از تاریکیها به سوی روشنایی بیرون بیارن. خدا نسبت به مؤمنین مهربونه (احزاب/??-??) ::.
با خودم گفتم: خدا... خالق هستی... با فرشتههاش... به ما درود بفرستن تا آدم بشیم؟! ... ... ...
پنج شنبه 9/3/87 :: ساعت 6:3 عصر
خدایا !
چه کسی شیرینی دوستی و محبت تو را چشیده و از آن زده شده تا به سمت فرد دیگری برود؟ چه کسی به تو نزدیک شده و از انس و هم صحبتی با تو خسته شده تا به بدنبال انیس و مونس دیگری بگردد؟
خدایا !
ما راهم در میان کسانی جابده که برای نزدیک شدن به خودت راهی پیش رویشان باز کرده ای ما را هم در شمار کسانی بگذار که برای محبت خود برگزیده ای و برای دوستی با خود در نظر گرفتی
خدایا!
تو دل بعضی ها را مشتاق دیدار خود می کنی و آنان را به خواست و قضای خود راضی و خشنود میکنی و آن گاه مژده رضابت و خرسندی خود را به آنان می دهی . خدایا! دل ما را هم تشنه دیدار خود کن .
خدایا ما را دریاب
شنبه 17/1/87 :: ساعت 8:18 عصر
کسی که مثل هیچ کس نیست
هر کجا بری و هر کاری بکنی
یه نفر هست که همیشه با تو هست و همراه تو هست
کسی که حتی در لحظه های که تنهای تنها
در یک گوشه نشسته ای و فکر می کنی به تو نگاه می کند
کسی که در تمام لحظات مواظب توست
مواظب کارها و حرفاو فکرهایت
مواظب حرف هایی که آهسته و یا بلند بر زبان می آوری
کسی که به آرزو ها خوشحالی ها غم ها و فکر هایی که در ذهن داری نگاه می کند
حتما تا حالا فهمیدی که درباره ی چه کسی حرف می زنم
خدا خدای مهربان . خدایی که خودش گفته من از رگ گردن به شما نزدیک تر هستم
شاید پیش خودتان فکر کنید خدایی که از درون ما آگاه هست و خواسته ها نیازهایمان را می داند چه نیازی هست تا ما با او صحبت کنیم و خواسته هایمان را از خود او بخواهیم او که همه چیز رو میدونه و اگر بخواهد آن را انجام میده اما خدا دوست دارد وقتی یک نفر با مشکلی رو به رو میشه مستقیم از خودش کمک بخواهد. خداوند دوست دارد رابطه بین بنده هایش با او خیلی نزدیک باشه نزدیک تراز یک دوست صمیمی .
راستی از خدا توانتر و صمیمی تر با ما چه کسی هست ؟
اگر در هر کاری و در هر مشکلی قبل از این که سراغ کسی بروی اول سراغ خدا بروی و از خودش کمک بخواهی و با او گفت و گو کنی شاید دیگر نیازی نباشد سراغ دیگری غیر از خدا بروی .
اگر قرار هست خدا در آخر مشکل ها را خودش حل کند چه کسی بهتر از اوهست و چرا از همان ابتدا سراغ خودش نرویم ؟
بیائید همیشه از خودش کمک بخواهیم و با او حرف بزنیم و از او بخواهیم مشکلاتمان را هر طور که صلاح ماست و از هر راهی که خودش می خواهد بر طرف کند .
شنبه 17/1/87 :: ساعت 8:16 عصر
دل بی کینه
تو خورشیدی دلی بی کینه داری
دلی روشن تر از آینه داری
سبد هایی پر از مهر از محبت
به دستان دلت در سینه داری
لیست کل یادداشت های این وبلاگ